بهانه‌های خوشحالی من در پاییز ۹۹

برگ‌های پاییزی

این روزها صحبت کردن از هر چیزی که یادآور شرایط نامساعد زندگی باشد راحت است. کافی است چند دقیقه در شبکه‌های اجتماعی بگردم تا در معرض اخبار ناخوشایند قرار بگیرم. به نظر می‌رسد خوشحال بودن در چنین شرایطی گناهی نابخشودنی است. با این وجود در این زمان از زندگی دوست دارم دنبال دلخوشی‌های کوچکی بگردم که باعث می‌شوند لحظه‌ای لبخند بزنم و غم‌های بزرگتر را فراموش کنم. گاهی شب قبل از اینکه بخوابم، به اتفاق‌های خوب روز فکر می‌کنم. بیشتر…

بیشتر بخوانید
1

وقت گذرانی آموزنده در اینستاگرام: صفحاتی که برای یادگیری زبان اسپانیایی دنبال می‌کنم

بی زباله با اسپانیایی -صفحه اینستاگرام برای یادگیری زبان اسپانیایی -

چند روز پیش ملیکا، دختر جوانی که روزهای زیادی است در کشورهای اسپانیایی زبان سفر می‌کند، یک لایو به زبان اسپانیایی گذاشته بود، من هم آن لایو را تماشا کردم و نصفه و نیمه متوجه شدم که چه می‌گوید. گاهی هم میان فیلم‌ها و استوری‌هایی که می‌گذارد، کلمه‌ای را شکار می‌کنم و از اینکه معنی آن را می‌دانم مدتی با خودم خوشحالم. زیاد شنیده‌ایم که برای یادگیری سریع‌تر زبان، در محیط قرار بگیرید. این‌روزها به یاری اینترنت و شبکه‌های اجتماعی…

بیشتر بخوانید
3

دولینگو: یک فیل لقمه شده

یادگیری زبان با دولینگو -apprende espanol con duolingo

همه در زندگی فعالیت‌هایی داریم که از انجام دادنشان خوشحالیم و به آنها افتخار می‌کنیم. برای هرکس این دستاوردها ممکن است متفاوت باشند، از درست کردن یک غذای خوشمزه تا کسب یک مهارت شغلی و یادگرفتن زبان با اپلیکیشن دولینگو. هر یک از ما به چیزی در زندگی خود می‌بالیم. چند سال پیش برای اینکه با خواهرزاده‌ام، که آن وقت‌ها کوچک بود، وقت گذرانی کنم، سراغ اپلیکیشن Duolingo رفتم. با هم بازی‌های ساده‌‌ای انجام می‌دادیم و کنارش چند کلمه اسپانیایی…

بیشتر بخوانید
4

عید دیدنی از راه دور

سفره هفت سین نوروز ۹۹

من عید نوروز را دوست دارم. هرچند سبک زندگی بسیاری از ما دیگر به شکلی نیست که فصل‌ها تغییر چندانی در روزمره‌هایمان ایجاد کنند و شاید جشن گرفتن بهار به نظر بی معنا باشد اما من به نوروز به چشم یک توافق همگانی برای شادی نگاه می‌کنم. چند سال است که مشتاقانه به بهانه عید دیدنی به افرادی سر می‌زنم که در سراسر سال شاید خبری از آن‌ها نداشته باشم٬ قصه‌ها و خاطره‌هایی را می‌شنوم که سال‌هاست حرفی از آنها…

بیشتر بخوانید
4

مرغِ غازِ همسایه

این مطلب راجع به یک موضوع تکراری است. موضوعی که بسیار به آن پرداخته‌ شده. احساسی که هر از گاهی به سراغمان می‌آید و خاطرمان را مکدر می‌سازد. مقایسه خود با دیگران و بهتر تصور کردن شرایط دیگری بدون توانایی دیدن تمامی جوانب. با دوستانم نشسته بودیم و گپ می‌زدیم، دوستانی که موقعیت آن‌ها از نگاه من بسیار خواستنی و مطلوب بود. گاهی خودم را با آن‌ها مقایسه می‌کردم. با خودم فکر می‌کردم چه باید کرد که در جایگاه آن‌ها…

بیشتر بخوانید
1

پنج گام ساده برای کاهش زباله

ماش - خرید فله ای برای کاهش تولید پسماند

بیشتر از یک سال است که در تلاشم تا زباله‌های کمتری تولید کنم. در این مدت کارهای مختلفی برای کاهش زباله انجام داده‌ام. استفاده از کیسه‌های پارچه‌ای و استفاده چند باره از کیسه‌های پلاستیکی، کمپوست کردن زباله‌های تر و استفاده از نوار بهداشتی پارچه‌ای به جای نوار بهداشتی یکبار مصرف، برخی از این کارها هستند. طی این مدت افراد زیادی را دیده‌ام که تمایل داشتند زباله کمتری تولید کنند، ولی بسیاری از کارها، مثل تولید کمپوست، برایشان دشوار بود. همین…

بیشتر بخوانید
0

پیشنهادهایی برای هدیه بی‌زباله

پیشنهادهای برای هدیه بی زباله - پسماند صفر

هدیه دادن همیشه برای من خوشایند است. معمولا سعی میکنم هدیه‌ای انتخاب کنم که با سبک زندگی فرد مورد نظر چندان در تضاد نباشد و کاربرد داشته باشد. انتخاب هدیه همیشه راحت نیست و از وقتی تصمیم گرفته‌ام زباله کمتری تولید کنم، این کار دشوارتر هم شده. این روزها سعی می‌کنم هدیه‌ای که می‌دهم تا حد امکان با کمترین پسماند باشد. لیستی تهیه کردم از مواردی که می‌توان با میزان کمی پسماند به دیگران اهدا کرد. محصول‌های دیجیتال اشتراک این…

بیشتر بخوانید
0

گردگیری

بشقابها به دیوار

مدت زیادی از آخرین باری که اینجا را به روز کردم می‌گذرد. گاهی با خودم تصور می‌کنم که اگر اینجا نوشته‌ای منتشر نکنم٬ تار عنکبوت از گوشه‌های این وبلاگ آویزان می‌شود. شبیه خانه‌هایی که صاحبانشان سالیان قبل کشور را ترک کرده‌اند و حالا با شیشه‌هایی شکسته و قاب پنجره‌هایی زنگ زده٬ میان ساختمان‌های جدید رها شده‌اند. حرف خاصی‌ هم برای زدن ندارم. هنوز سعی می‌کنم به هر روشی که می‌شود زباله کمتری تولید کنم.  یک سال از زمانی که شروع…

بیشتر بخوانید
0

مسیر وبلاگ نویسی من

عادله قدسی زاده - به مناسبت روز وبلاگستان فارسی

قصه آشنایی من با وبلاگ نویسی به سال‌های دور برمی‌گردد. زمانی که برای وصل شدن به اینترنت باید کارت اینترنت ساعتی را از سوپری یا دکه روزنامه فروشی می‌خریدم. منتظر قیژ قیژ خوشایندی می‌شدم که نوید وصل شدن به اینترنت را می داد. مانیتور صفحه نمایشی گرد و قلمبه داشت و چت روم‌های یاهو تازه راه افتاده بودند و حسابی رونق داشتند.  آن روزها پرشین بلاگ، فضای رایگان در اختیار وبلاگ نویسان قرار می‌داد. نوجوان بودم و به دنبال خواهر…

بیشتر بخوانید
2