چند پیشنهاد برای حال خوش
برخی روزها بیحوصلگی روی احوالاتم خیمه میزند و انگیزهی هرکاری از خاموش میکند.
این جور وقتها حتی حوصله ندارم به این فکر کنم که چطور از این حال خارج شوم.
چند روز پیش ویدئویی از مینا عینیفر را دیدم که چند کار برای معنادار شدن زندگی پیشنهاد داده بود.
با خودم فکر کردم بهتر است قبل از اینکه باز بیحوصلگی سرزده از راه برسد، من هم فهرستی برای خودم درست کنم از کارهایی که در این شرایط حالم را بهتر میکند.
تماشای سوختن شمع و عود
از بچگی لذت میبردم از تماشای رقص شعله، بزرگتر که شدم با عود هم آشنا شدم و میتوانم به اندازهی طول عمر یک عود، تماشا کنم که چطور دودش میرود هوا، گاهی هم فوت میکنم و خط صاف سعودش را برهم میزنم.
تازگیها کشف کردم که اگر موسیقی بلند هم پخش شود، شعلهی شمع هماهنگ با آهنگ تکانهایی میخورد.
درست کردن یک دمنوش
همین که بگذارم آب جوش بیاید و با خودم فکر کنم که چه دمنوشی درست کنم حالم را خوش میکند. تا آب قل قل کند من هم دمنوش را انتخاب کردم و در قوری ریختهام. بعد هم مینشینم به تماشای جستوخیز هر چیزی که قرار است چند دقیقه بعد بنوشم در آب جوش.
عطر دمنوش که در فضا پخش شد لیوانی را انتخاب میکنم و نوشیدنی را در ان میریزم.
بعد هم چند دقیقهای از گرمای لیوان و بوی دمنوش لذت میبرم تا کمی خنک شود.
رفتن به کافیشاپ
رفتن به کافیشاپ بهانهایست که از خانه خارج شوم. تماشای دکور کافه و فکر کردن به انتخاب یک نوشیدنی از منو، باعث میشود از بیحوصلگی دور شوم و حالم خوش شود.
قدم زدن
قدم زدن هم دلیلی به من میدهد که از خمودی دور شوم. همانطور که بیهدف برای خودم راه میروم از تماشای مغازهها، ساختمانها و آدمها سرگرم میشوم و بعد از مدتی یادم میرود که حالم خوب نبود.
رسیدگی به پوستم
یکی از کارهایی باعث میشود بیحوصلگی را از خودم دور کنم این است که کمی به خودم برسم.
صورتم را با شوینده ی مخصوص میشورم، یک ماسک خانگی میزنم و با کرم مرطوب کننده ماساژ میدهم.
اگر دل و دماغم بیاید سر جایش ممکن است کمی به ناخنهایم هم رسیدگی کنم، صاف و صوفشان کنم و لاک بزنم، اینجوری چند روز بعد هم از تماشایشان خوشحال میشوم.
تمیز کردن گوشهای از خانه
بیحوصلگی باعث میشود سراغ کارهایی که نیاز به تمرکز دارند نروم، ولی تمیز کردن خانه نیازی به تمرکز ندارد.
یک گوشهی شلخته را انتخاب میکنم و مشغول جمع و جور کردنش میشوم.
حتی اگر طی تمیزکاری حالم عوض نشود، آخرش وقتی میبینم یک کنج خانه مرتب شده خوشحال میشوم و بیحوصلگی را بدرقه میکنم.
پاکسازی خانه از وسیلههای اضافی
هرچقدر هم که خرید نکنم و سعی کنم با همین چیزهایی که دارم سر کنم، باز هم وسایل جدید راهشان را به خانه باز میکنند. همیشه چیزی هست که بتوانم بفرستم جای دیگری تا مفید باشد.
وقتی بیحوصله هستم یک کمد، کابینت یا قفسهای از کتابخانه را انتخاب میکنم و بعضیها را برای مهاجرت به منزل جدیدشان کنار میگذارم. بعد از این کار از اینکه فضا باز شده و خانه کمی خلوتتر شده کیفم کوک میشود و میروم سراغ کارهایی که میخواهم.
رسیدگی به گل و گیاهها
وقت گذرانی با گل و گیاهها باعث میشود از افکار بیحاصلم دور شوم. تماشای برگهای تازه گیاهها و جدا کردن برگهای خشک سرم را گرم میکند و در پایان آدم خوشحالتری هستم.
نوشتن بیهدف
تایپ کردن یا پیاده کردن افکار بیهدفم روی کاغذ باعث میشود آنها را از ذهنم بیرون بریزم. وقتی بیحوصلگیهایم را در واژهها میریزم انگار تاثیرشان کمرنگ میشود. این کار را آنقدر ادامه میدهم که حالم خوش شود و بند بیحوصلگی از دست و پایم باز شود.
جستجوی اشیای قدیمی در دیوار
تماشای عتیقههایی که در دیوار برای فروش گذاشتهاند من را سر ذوق میآورد.
برای هر کدام یک داستان میبافم که کجا بوده و چه داستانهایی را از سر گذرانده، چند تایشان را هم ذخیره میکنم که یک روز (که هیچوقت نمیرسد) برای خودم بخرم. همین باعث میشود کسالت راهش را بکشد و برود و من را با رویابافی در مورد عتیقهها تنها بگذارد.
اینها را نوشتم که یک روز بیحوصلگی بیایم سراغشان و حالم را خوش کنم.
- عکس را از سیبی گرفتم که یادگاری از زمانی همنشینی با برگ روی خود داشت.
سلام ان شاالله که همواره حال دلتون شاد باشه ممنون که تشریف آورده بودید و مطالب من رو مطالعه فرمودید.
چقه شیک بیحوصله میشی عادله جان… من میخزم زیر پتو خیلی اوضام خوب باشه یه کتاب میگرم دستم..الان هم خیلی بوی اون دمنوشت به سردردم خوش اومده چی کار کنم به نظرت؟ 🙂
:))
اینها رو توی روزهای خوشی نوشتم که وقت بیحوصلگی برم سراغشون، گذاشتم یه گوشهی گنچه باشن که در شرایط بحران به دادم برسن.
واجب شد یه بار برات دمنوش درست کنم 😉