بهانههای اهمال کاری مخصوص اول اسفند
بعضی روزها دلم میخواهد تمام کارها را بگذارم برای فردا. امروز هم از همان روزها بود. انگار از صبح یک تابلوی بزرگ در مغزم آویزان کرده بودند که روی آن نوشته:
بعدا میریم سراغش
هر کاری که باید انجام میدادم، یا میخواستم انجام دهم اول با این پیام روبرو میشد. اول روز به هر ضرب و زوری که شده سعی کردم مهمترین کار روز را پیش ببرم. ولی بهانهها قویتر بودند. خسته و بیحوصله سعی میکردم با کمترین سرعت ممکن کار را انجام دهم. یک جایی هم تسلیم شدم و رفتم سراغ کارهای خرده ریزی که داشتم تا بلکه با تکمیل چند تا از آنها احساس بهتری داشته باشم و بتوانم آن را خرج کنم تا این کار بدترکیب را انجام دهم. ولی باز هم حوصلهام نشد که آجری روی آجرهای قبلیاش بگذارم.
بهانههایی که برای انجام ندادن کار داشتم اینها بودند:
امروز بارانی است و حیف است در این هوا پشت کامپیوتر باشم.
الان تمرکز ندارم و نمیتوانم به خوبی این کار را تمام کنم.
بهتر نیست قبل از شروع کار یک-۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰حک.۰۰۰۰۰۰خخ
(اینها اثر عبور گربه از روی کیبورد است که من هم دلم نیامد پاکشان کنم.) بگذریم.
بهتر نیست قبل از شروع کار یک لقمه نان و پنیر بخورم؟
بروم ببینم گربه غذا دارد یا نه.
گوشی را دستم بگیرم و ببینم در جهان اتفاقی نیفتاده در این مدت.
ببینم برای جلسهی فردا چه باید بخوانیم. بعد بروم بگردم ببینم در مورد موضوع صحبت چه گفتهاند.
بگذار قبل آن کارهای خرده ریزی که از قبل مانده را انجام دهم.
ایمیلم را چک کنم ببینم نامهی مهمی رسیده یا نه.
خیلی وقت است که روی صندلی نشستهام، بروم یک دوری بزنم و بعد برگردم سر کار.
روی میز را هم مرتب کنم بد نیست. اصلا چطور است که برنامهی دقیق برای خانه تکانی بریزم؟ امروز هم اول اسفند است.
بهانهها همینطور پشت سر هم میآمدند و میرفتند. خوبیاش این بود که امروز کارهای بیدردسر دیگری هم بود که میتوانستم بروم سراغشان.
آن کار اصلی ولی ماند برای بعد.
خیلی وقت ها مغز ما دستور میده کارهایی انجام بدهیم که راحت تر هست چون از کاری که انرژی بر باشه خوشش نمیاد (اگر از لحاظ تکاملی نگاه کنیم کاملاً قابل توجیه و توضیح است)
اما مغز ما با ما تعارف داره ، نمی تونه تو ذوق ما بزنه و بگه من انرژی نمی خوام زیاد بسوزونم
پس چی کار می کنه:
میاد چیتینگ می کنه ، حقه می زنه، بهانه درست می کنه، توجیه درست می کنه که کار راحت که ارزش کمی داره رو انجام بده
حالا برای من بهترین بهترین کلک می دونید چیه: (بالاخره خودش خودش رو بهتر از من می شناسه:-) )
می گه برو کاری بکن که کار اصلی رو بهتر انجام بدهی
از خودش کاری درست می کنه که می گه کار فرعی انجام بده تا کار اصلی که وظیفه ات هست رو بهتر انجام بدهی.
مغز ما در عین حال که بهترین دوست ما هست که خودمون خودمون هستیم ، بدترین دشمن ما هم هست،
در طول یکی دو ساعت به کارهاش نگاه کنیم متوجه میشیم که داره چی کار می کنه، نگرانی ها و وسواس ها و استرس ها و …
البته از لحاظ تکاملی کار خیلی خوبی انجام می ده
در هر صورت برای من تمام انرژی ش رو استفاده می کنه که نگذاره من فشار ذهنی داشته باشم.
پی نوشت اول: می تونم مغزمون خودمون هستیم اما خواستم آنالوژی استفاده کنم
پی نوشت دوم: همین کار نوشتن کامنت هم “فرار از وظیفه” هست خودمون رو از بیرون خودمون ببینیم کارمون بیشتر فاجعه هست
پی نوشت سوم: اگر دوربینی جلوی خودمون به صورت نصب شده در نظر بگیریم یا اصلاً ضبط کنه ، ببینید چقدر کارهامون خنده آور میشه
سلام محمد
خوشحالم که یکی از بهانههای مغزت این بوده که اینجا کامنت بذاری :))
آره مغز ما برای اینکه سوخت کمتری مصرف کنه کارهایی انجام میده که شگفتزده میشیم اگه بهش دقت کنیم. البته همین که بدونیم این بهانهها هستن به نظرم کمک میکنه که راحتتر باهاشون کنار بیایم.