دوست داشتنیهای سیرجان، از سبزیفروشی تا پیتزا
پست قبلی را که در مورد گرمایش پیادهرو مینوشتم، در آلبومهای گوشی عکسهای سیرجان را نگاه کردم و یاد تمام چیزهایی افتادم که از این شهر دوست دارم.
اول عکس بستنی فروشی بازار را دیدم و دلم برای طعم متفاوتشان لک زد.
بستنیهای سیرجان به خاطر هل و ادویههای دیگری که به آن اضافه میکنند طعم متفاوتی دارند با آنچه که در تهران خوردم.

یک ترکیب دلانگیز دیگر هم فالوده کرمانی با بستنی است و عرق نعنا یا گلاب یا هر عرقیجات معطر دیگری که در مغازه باشد و انتخاب کنی، این ترکیب نایاب هم یکی از چیزهایی است که به تنهایی باعث میشود هزار کیلومتر سفر کنم.
قبل از اینکه کرونا بیاید، هر بار که به سیرجان میرفتم حتما حداقل یک بار سری به بازارش میزدم.
تماشای مردمی که در بازار به دنبال چیزهای مختلفی هستند برایم جالب بود. بازار سیرجان خیلی بزرگ نیست، در کمتر از یک دقیقه از یک قصابی که کلهی گوسفندها را توی سینی چیده و مگسها دورشان پرواز میکنند به طلا فروشیای میرسم که نورش چشمم را میزند.
در سیرجان مردم سلیقهی متفاوتی در مصرف طلا دارند، طلاها زردتر و بزرگتر و توی چشمبروتر هستند.
بوی داروهای عطاری در فضا پیچیده، روسریها تا وسط بازار آویزان شده و همیشه هم شلوغ است.
یکی از قسمتهای جذابش هم قسمت قوتوهاست. وارد آنجا که میشوم هوا رسما معطر و شیرین میشود و تپههای رنگی جلوی هر مغازه چیده شدهاند.

صدای این قسمت هم خیلی زیاد است. آسیابها مشغول کارند و آدمها را میبینی که گونی به دست منتظرند جنسشان آسیاب شود.
در راه برگشتن از بازار هم مردی نزدیک میدان شهرداری بساط دارد که تیله میفروشد و سالهاست که هر بار چند تیله از او میخرم.
سبزی فروشیها هم در سیرجان همیشه چشمم را میگیرند. سبزیفروشهای سیرجان خیلی مرتب هستند. جای دیگری نمونهاش را ندیدهام (طبعا همه جا را هم ندیدهام!)

بیشترشان قفسههایی درست کردهاند که باعث میشود سبزیهای مختلف با هم قاطی نشوند. هر بار که به سیرجان میروم، چند عکس از سبزیفروشیها به گالری گوشیام اضافه میشود.
میوهفروشها هم از این قافله عقب نماندند و سعی میکنند با ذوق و سلیقه محصولاتشان را بچینند.
پیتزاهای سیرجان هم با آنچه در تهران میخورم فرق دارند. پیتزا فروشی مورد علاقهی من در سیرجان پیتزا امین بود که از بچگی پیتزاهایش را دوست داشتم. سسی که روی پیتزا میریزد شبیه سس فرانسوی است، ولی متفاوت است. همیشه هم کنار پیتزا یک لیمو ترش می گذارد. این را هم جای دیگری ندیدم.
البته تمام چیزهایی که گفتم حاشیههایی هستند برای دلیل اصلی دست داشتن سیرجان، که آدمهایی هستند که غم و شادیهایمان به هم گره خورده.
*عکس اول هم یک نانوایی در سیرجان است. نانهای سیرجان را هم خیلی دوست دارم، حضورشان غذاها را چند برابر دلپذیرتر میکند.