جایگزین سرزنش صبحگاهی
صبحها انجام هر کاری برایم سخت است.
دل کندن از تخت گرم و نرم آن هم در روزهای سرد، برای خودش چالش بزرگی است که اول صبح باید با آن روبرو شوم.
کار راحت در این شرایط این است که از تخت به مبل نقل مکان کنم، گوشی را در دست بگیرم و خودم را در برابر هجوم آنچه قرار دهم که شبکههای اجتماعی صلاح بدانند.
این کار باعث میشود روز را با هزاران حس و فکر درهم و عجیب شروع کنم.
کار سختتر و خوشایندتر این است که بروم سراغ یک کار کوچک که انجامش برایم ممکن است، برای من این کار نوشتن صفحات صبحگاهی است.
حدود ده دقیقه از من وقت میگیرد. ولی اول صبح حس موفقیت دارم. این که تصمیم گرفتم کاری را انجام دهم و به آن پایبند بودم.
همین موفقیت کوچک باعث میشود حس خوبی نسبت به خودم داشته باشم.
بعضی روزها که صفحات صبحگاهی را نمینویسم، این پیروزی اول صبح را در کار دیگری جستجو میکنم، مثلا انجام چند حرکت کششی، یک مدیتیشن کوتاه، یا مطالعهی چند صفحه از کتاب.
سعی میکنم صبحم را با سرزنش خودم شروع نکنم. همینکار برای خودش یک چالش بود.
مدتی قبل متوجه شدم افکار اول صبح بیشتر مشغول سرزنش من هستند. همیشه هم دلیلی وجود داشت.
از وقتی که میکوشم این رویه را تغییر دهم، طی روز حس بهتری دارم.
این هم در ادامهی تلاشهایم برای تغییر محبتآمیز عادتها، گام کوچکی بوده که برای مهربانی با خودم برداشتم.
*عکس را یک روز تابستان در کافهای در درکه گرفتم.
۷ دیدگاه
بازتابهای این مطلب
Warning: call_user_func() expects parameter 1 to be a valid callback, function 'zoomarts_list_pings' not found or invalid function name in /home/adighods/public_html/wp-includes/class-walker-comment.php on line 183
سلام
ممنونم از حس قشنگ این عکس و یاداوری این نکته که روتین صبح گاهی باید انجامش شدنی باشه! وگر نه اون هم سرزنشی به قبلی ها اضافه میکنه
مدتی هست که وبلاگت رو میخونم و لذت میبرم از صمیمیتش. آرزوی حال خوب برات دارم
راستی، چای نبات با قند یه کمی ضرر داره ها D:
سلام
ممنون که برام نوشتی، انگیزه گرفتم از پیامت.
امیدوارم تو هم شاداب و سرزنده باشی.
قند صرفا جهت تزیین در عکس قرار دارد :))
ایده خوبی بود.
به نظرم اول صبح احساسمون رو به هر مسیری که غلط بدیم، خواه ناخواه توی همون مسیر جلو میرویم؛ و تغییر مسیر برامون سخت تر میشه.
کاملا موافقم. بهتره از همون آغاز روز کنترل احساسات رو به دست بگیریم.
سلام
اینروزها بخاطر سردی هوا وویه سری مسائل کاری مفهوم این نوشته جیمز هالیس رو بیشتر درک میکنم :
“دو مورد از بزرگترین تهدید های زندگی که با خود داریم عبارتاند از؛ ترس و تنبلی
ما هر روز صبح بیدار می شویم و دو موجود خیالی را پایین تخت خود میبینیم ،
نام یکی از آنها ترس است که می گوید: دنیا برای تو زیادی بزرگ است، تو از پس آن بر نخواهی آمد ، امروز هم دوباره راهی برای فرار پیدا کن.
دیگری نامش تنبلی است و میگوید: هی سخت نگیر روز سختی داشتی! تلویزیون را روشن کن! چرخی در اینترنت بزن! کمی شکلات بخور، فردا هم روز خداست .
این دوقلو های سمج هر روز روح ما را می خورند……..”
سلام،
ممنون که این نقل قول رو مطرح کردی، من هم این مساله رو تجربه کردم و میدونم سخته که به حرفهای این دو موجود خیالی بیتوجه باشیم…