از پشت میز عدلیه، ماجراهای خندهدار دادگاه به قلم قاضی
از پشت میز عدلیه (خاطرات طنز یک قاضی دادگستری) کتابی است که امین تویسرکانی از ماجراهای محیط دادگستری نوشته.
کتاب از پشت میز عدلیه، نوزدهمین کتاب از مجموعهی جهان تازه دم نشر چشمه است. کتابهای این مجموعه معمولا طنز هستند. عجیب است که هر چه گشتم در سایت خود نشر چشمه چیز بیشتری در مورد سری جهان تازهدم پیدا نکردم، همین را هم جای دیگری دیدم.
در مقدمهی کتاب نویسنده به این اشاره کرده که «…مرحوم باستانی پاریزی، به قضات توصیه کرده بود که خاطرات خود را بنویسند و منتشر کنند…» این توصیه در کنار فاصلهی بین جامعه و قضات دلایل نویسنده بودند برای نوشتن کتاب از پشت میز عدلیه.
هر بخش از کتاب از پشت میز عدلیه ماجرای یک پرونده است که به دست قاضی افتاده و امین تویسرکانی با یک روکش طنز ماجرا را بیان کرده. نویسنده به خوبی لایهای از طنز روی ماجراهایی کشیده که چهرهی واقعیشان احتمالا چندان خندهآور نیست. همین باعث میشود داستانهای دلخراش، کمتر جدی به نظر برسند و بتوان تمام کتاب را در یک نشست (یا در یک لَم) خواند.
بعد از خواندن این کتاب تصویر قاضیها بیشتر به آدمهای عادی نزدیک میشوند و آن چهرهی مبهم ناپیدایشان کم کم وضوح بیشتری پیدا میکند.
چه شد که سراغ کتاب از پشت میز عدلیه رفتم؟
داشتم کتاب زنان نامرئی را میخواندم و هر صفحه از کتاب برایم پر از حسهای بد بود، یادآور تجربه های خودم و اطرافیانم که به خاطر جنسیت فرصتهایی را از دست داده بودیم، میدهیم و خواهیم داد. در کنار اینکه تصمیم گرفتم با سرعت کمتری آن کتاب را پیش ببرم، دلم میخواست به کتاب دیگری پناه ببرم که حالم را خوش کند و در چرخ زدن بین ردیفهای کتاب در کتابخانه، چشمم خورد به کتاب از پشت میز عدلیه که بارها اسمش را دیده و خوانده بودم. هر بار هم کنجکاو میشدم که بخوانمش ولی این کنجکاوی به عمل تبدیل نشده بود.
قاضیها را کمتر میبینیم. با کمی گشتن میتوانیم از بسیاری از حرفهها کسی را پیدا کنیم که جایی از حرفهی خود و ماجراهایش گفته باشد. ولی قاضیها را به راحتی نمیتوان پیدا کرد. شاید به همین دلیل کنجکاو شدم که این کتاب را بخوانم.
باری، کتاب از پشت میز عدلیه را امانت گرفتم و آخر شب شروع کردم به خواندنش. برنامهام این بود که چند بخش کتاب را بخوانم و باقی را بگذارم برای بعد، ولی کتاب بیشتر از اینها گیرا بود. هر بخش که تمام میشد مثل کودکی که در پارک خواهش میکند پنج دقیقه دیگر تاببازی کند، با خودم میگفتم یک بخش دیگر میخوانم و تمام و آنقدر خواندم تا کتاب تمام شد.
کتاب برای من خندهدار بود و بارها وسط داستانهایش قهقهه زدم. وقتی هم که کتاب تمام شد خوشحالتر از آن بودم که بخوابم. توصیه میکنم کتاب از پشت میز عدلیه را برای آخر شب نگذارید که خوابتان مختل نشود.
بخشهایی از کتاب از پشت میز عدلیه
یک قسمت غمناک و تاسفبرانگیز کتاب مربوط به ماجرای زنی بود که از مردی کتک خورده بود و گوشی زن هم حین کتک خوردن شکسته بود. مجازات صدمات جسمی زن پرداخت بوده، ولی زن به دنبال دریافت خسارت مادی نبوده. قاضی هم با ایما و اشاره به زن میفهماند که برای آسیب دیدن گوشی هم شکایت کند. قاضی نکتهی آموزندهی این بخش را هم در ادامه میگوید:
نکتهی آموزندهی این خاطره این که اگر روزی دیدید دارید حسابی از کسی کتک میخورید و کبود شدهاید، تلفن همراهتان را هم وارد معرکه کنید و آن را به ضارب بدهید تا چنان با گوشی بر سرتان بزند که هم خودتان خرد شوید و هم گوشی. گاهی قانون از تلفن همراه شما بیشتر از خودتان حمایت میکند.
بخش دیگر مربوط به سه پروندهی کلاهبرداری است که موضوع هر سهی آنها ایکس باکس بوده:
دنیای مجرمانه دنیای عجیبی است. گاهی انگیزهی بزهکاران چندان شرورانه نیست، بلکه بیشتر کودکانه است. سادگی و پیش پا افتادگی برخی جرایم حکایت از دنیای کودکی دارد که بزرگ شده و بازیهای کودکیاش را این بار با نقض قوانین در دنیای واقعی ادامه میدهد.
یک صفحهی اینستاگرام همنام با کتاب هم هست که امین تویسرکانی ماجراهای دیگری را آنجا منتشر میکند، اگر دوست دارید ماجراهای مشابه را ببینید پیشنهاد میکنم سری به این صفحه بزنید: از پشت میز عدلیه در اینستاگرام
میتوانید بخشی از مقدمهی کتاب از پشت میز عدلیه را از زبان امین تویسرکانی ببینید.
کلمهها و ترکیبهای جالب کتاب خاطرات یک قاضی
کتاب را یک قاضی نوشته و همین به تنهایی کافی است تا پر از اصطلاحاتی باشد که معمولا به گوشمان نمیخورد. این چند جمله از ماجراهای کتاب از پشت میز عدلیه، به نظرم جالب آمدند.
آنقدر منار اطلاعاتش گنده بود که به هیچ وجه در ذهن و باور گنجشکی من نمیگنجید.
تمام فک و صورت و لب و دهان و دیافراگم و زبان کوچکم آمادهی یک قهقهقهی تمامعیار بود
در مسند قضاوت از پابوس تا فحش ناموس فاصلهای نیست.
علاوه بر اینها فضیحت را تا به حال فقط شنیده بودم که در این کتاب چشمم به شکل نوشتاریاش هم خورد.
کتاب از پشت میز عدلیه از آن کتاب های خوشخوان است که میتواند آدم را سرگرم و خوشحال کند و همزمان جهان را از پنجرهی نگاه یک قاضی نمایش دهد. کتاب ۱۱۶ صفحه است و نسخهای که من امانت گرفتم با کاغذ سبکی چاپ شده، میتوانید نسخهی کاغذی را همه جا با خودتان ببرید و در زمانهای کوچک انتظار، به جای چرخیدن بی هدف در گوشی، یکی دو بخش از آن را بخوانید. از طاقچه هم نسخه الکترونیک کتاب از پشت میز عدلیه را تهیه کرد و خواند.
عادله جان چه خوب معرفیش کردی؟ یه چی بگم؟ گمونم تو را برای مفصل نوشتن رقم زدهاند چون از کوتاهنویسی همیشگی بیشتر به دلم نشست این نوشتهات. تصمیم گرفت برای عیدی برادرم که حقوق خونده بگیرمش یه خبطی کردهام چند سال پیش همه را عادت دادهام به عیدی کتاب دم عید کلی باید جستجو کنم!
راستی زنان نامرئی که علی بندری معرفی میکنه اونقدری که تو میگی تلخ به نظرم نیومد. گمونم حتی تلخیهای این کتاب هم برای مردا نامرئی باشه اون را هم یحتمل عیدی برای خودم بگیرم
ممنون نجمه جان،
برای نوشتن این متن وقت بیشتری نسبت به نوشتههای کوتاهم گذاشتم و خودم هم بیشتر دوسش دارم. سعی میکنم بیشتر برای نوشتههای طولانی وقت باز کنم.
چه سنت حسنهای راهانداختی 🙂
آره دقیقا به نظرم تلخیهای کتاب برای زنان بیشتره، من هر چند خط که میخوندم مصداقها و تجربهها توی ذهنم نمایش داده میشدن و غصه دار میشدم.