آیا آموزش بهترین راه تغییر انتخابهای افراد است؟
شاید اگر به همنوعان غارنشین خودمان میگقتیم روزی خواهد رسید که بیشتر مردم مسیرهای مشخصی را برای رفت و آمد انتخاب میکنند، باور نمیکردند. در ذهن آنها همچین چیزی امکان پذیر نبود. چه طور ممکن است تمام مردم را متقاعد کرد که از یک مسیر حرکت کنند؟ این روزها اما چندان عجیب نیست. در واقع مردم انتخابهای چندان آزادانهای برای مسیر ندارند. اتوبان، خیابان و کوچهها، گزینههای قابل تردد هستند. به غیر از آنها هم معمولا راهی نیست و بقیه فضا با ساختمانها پر شده است. این روزها حتی این موضوع برایمان عجیب هم نیست. راههایی ساخته شدهاند و ما از آنها به مقصد خود میرسیم.
البته این تغییر یک باره اتفاق نیفتاده، طی سالهای کوچ نشینی، احتمالا انسانها راههای ساده و کم خطر را برای رفت و آمد انتخاب میکردند. تردد از چنین راههایی بیشتری بوده (یا آن دسته از افرادی که از راههای دیگر میرفتند شانسی برای بقا نداشته اند.). به تدریج با پیشرفت بشر در به کارگیری سایر اجزای طبیعت و روی آوردن به یکجانشینی، راهها اهمیت بیشتری پیدا کردند. این روزها حتی به اجباری که در انتخاب مسیرها داریم فکر هم نمیکنیم. به نظر من بسیاری از انتخابهای ما آدمها هم، شبیه همین انتخاب مسیر رفت و آمد است. گزینههایی که هنگام انتخاب بررسی میکنیم، توسط ما تعریف نمیشوند، بلکه بیشتر اوقات از قبل طراحی شدهاند و ما از بین آنها انتخاب میکنیم. به طور طبیعی بعضی انتخابها میتوانند به نحوی تعریف شوند که برای تعداد بیشتری از افراد، مطلوبیت بالایی داشته باشند. این گزینهها احتمال تکرار بیشتری در انتخابها خواهند داشت.
در چنین شرایطی آموزش نقش چندانی در تغییر انتخابهای افراد ندارد. برای مثال، فرض کنید بین دو نقطه الف و ب یک راه کوتاه و سریع وجود دارد، یک راه پرپیچ و خم ناهموار و طولانی نیز ایجاد شده. به نظر شما چه قدر لازم است برای آموزش و تبلیغات هزینه شود تا مردم راه ناهموار را انتخاب کنند؟ آیا با هزینه زیاد برای آموزش، میتوانیم باعث شویم میزان انتخاب راه ناهموار بیشتر شود؟ حالا فرض کنید از افرادی که راه کوتاه را انتخاب میکنند هزینهای برای عبور از مسیر دریافت شود. به نظر شما این کار چه تاثیری در تغییر انتخاب افراد خواهد داشت؟
در نوشته قبلی، راجع به نقش سیاست گذاری در تغییر رفتارها صحبت کرده بودم. جناب معاشرتی لطف کردند و نظر خودشان را بیان کردند. طبق نظر آقای معاشرتی، آموزش نقش زیادی در تعیین رفتارها دارد. قصد ندارم به طور کامل نقش آموزش را انکار کنم. اما حداقل در مورد مثالهایی که زدم، به نظرم نقش آموزش چندان در برابر نقش سیاستگذاری قابل ملاحظه نیست.
به نظر من یک تغییر ساده مثل دریافت هزینهای (مثلا صد تومان) برای کیسههای پلاستیکی، تاثیرش چندین برابر هزاران پوستر و کمپین برای دعوت مردم به کاهش مصرف پلاستیک است. با این وجود، تا زمانی که چنین سیاستهایی وجود ندارد، در حد خودم تلاش میکنم تا اطرافیانم را به استفاده از کیسه پارچهای تشویق کنم. به نظرم این کار بی تاثیر نیست ولی تغییرات بزرگتری را میتوان با تصویب یک لایحه کوچک اعمال کرد.