در آغوش کشیدن علاقههای فلافلی
فلافل هیچوقت برای من یک غذای ارزان نبود. نه که قیمتش برای من سنگین باشد، ولی ویژگی فلافل قیمت کمش نبود. فلافل یک غذای خوشمزه است که معمولا به آن نه نمیگویم. یک بار دوستی به من گفت فلافل غذای مزخرفیه، خیلی ناراحت شدم. از آن به بعد سعی میکردم علاقهام به فلافل را جایی ابراز نکنم.
فلافل غذای وقتهایی بود که تنها بودم، یا دوست قابل اعتمادی همراهم بود. البته هیچوقت درک نکردم که چرا بعضیها نگاه رو به پایینی به فلافل دارند. در کنار این که طعم خود فلافل را دوست دارم و به تنهایی در فهرست غذاهای خوشمزه قرار میگیرد، برایم جالب است که در مغازهها به صورت سلفسرویس میتوانی هر چه دلت خواست در ساندویچ بگذاری.
در کنار اینها فلافل به خاطرات خوش گره خورده. فلافلهایی که وقتی دانشجو بودم با دوستهای آن دوران میخوردیم. فلافلهای خانگی که عمه چند بار برایمان درست کرد. فلافلی که آن روز بعد از اینکه برای خرید با سینا رفته بودیم خوردیم. فلافلی که روز قبل از عید در بازار تجریش خوردیم. همانجا که آدم ها با تیپهای مختلف میآمدند که یک ساندویچ فلافل سفارش دهند. یک خانواده ی شلوغ خوشحال هم بودند که ساندویچهایشان را با نان اضافه گرفتند. فلافلی که در سفر به اهواز خوردیم و تمام فلافلهایی که دقیق یادم نیست کی و کجا خوردم ولی بهانهی اصلی این بوده که از جلوی فلافل فروشی رد شدیم. یک بار هم در یک رستوران عربی فلافل یک پیش غذای شیک بود که متفاوت با آن شکلی که عادت داریم سرو شده بود. آنجا هم همانقدر خوشمزه بود.
امروز داشتم فکر میکردم چه چیزهای دیگری مثل فلافل هستند؟ چه چیزهایی هستند که دوستشان داریم ولی نگرانیم که دیگران بفهمند؟ یا سعی میکنیم در مورد آن خیلی صحبت نکنیم؟ این پنهان کردنها چقدر انرژی میگیرد؟ آخرش هم احتمالا برای دیگران چندان مهم نیست ولی فکرهایی که در ذهن خودمان میگذرد آهسته و پیوسته ما را فرسوده میکند. فکر اینکه دیگران چه فکری میکنند وقتی بفهمند، یا نگرانی اینکه از آن به بعد به چشم دیگری نگاهمان میکنند. شاید بد نباشد علاقههای فلافلی را با دل خوش در آغوش بکشیم و دلشوره برای قضاوت دیگران را گاهی کنار بگذاریم. اینطوری زندگی خوشتر میشود.
اجازه ؟ محسن چاووشی🤭
:))
مرحبا
سلام عادله
یاد فلافل فروشیهای اهواز افتادم. تو چند باری که اهواز رفتم امکان نداشت سراغ فلافلفروشیهای سیار اونجا نرم. مخصوصا او چرکها که فلافلاشون خیلی خوشمزه بود.
تو بازار تجریش هم یه چند باری فلافل خوردم. در واقع اگه قرار باشه بیرون از خونه غذا بخورم بسته به موقعیت ترجیح میدم یا قیمه بادمجون بخورم یا دیزی یا فلافل. معمولا غیر از اینها چیز دیگهای بهم نمیچسبه. مگر اینکه غذای محلی معروفی باشه که امتحانش نکرده باشم.
خلاصه این نوشتهات باعث شد خاطرات فلافلی منم زنده بشه، چه خوب کردی که در موردش نوشتی. در ضمن خیلی خوبه که هر روز مینویسی من تقریبا هر روز نوشتههاتو میخونم و ازشون لذت میبرم.
سلام امیر،
مرسی که اینجا اعلام حضور کردی.
آره انگار فلافل هرچی چرکتر، خوشمزهتز!