رهیدن از بار ذهنی وسایل
امروز اشتباهی دستم خورد روی یکی از برگههایی که بالای مرورگرم سنجاق کردهام.
صفحهای باز شد که در آن نوشته بود چطور در خانه نان درست کنیم.
احتمالا این صفحه را همان روزهای ابتدایی قرنطینه سنجاق کردم تا یک روز همت کنم و خانه را پر از عطر نان تازه کنم. گمانم لازم به ذکر نیست که این روز تا این لحظه فرا نرسیده!
یک نگاه که به گوشه و کنار خانه میاندازم، وسایلی را میبینم که مثل همین برگهی سنجاق شده، در آرزوی یک روز موعود در حال خاک خوردن هستند.
دفترهایی که منتظرند از ایدههای ناب پر شوند.
لباسهایی که منتظر یک مهمانی خاص یا یک روز برفی هستند تا از تبعید کمد خارج شوند و بر تنم بنشینند.
ادویههایی که چشم به راه هستند تا در موقعیتی خاص غذا را خوش طعم کنند.
تصمیم دارم کم کم این انباشتگیها را کم کنم.
کارهایی هم در این راه کردهام. وقتی که داشتم لباسهای تابستانی و زمستانی را جابجا میکردم، از هر دو گروه آنهایی را که امیدی به مصرفشان در آیندهی نزدیک نبود، رد کردم.
البته هنوز هم جا برای خلوتسازی هست.
یک بار هم افتادم به جان کتابها. آنهایی را که خوانده بودم یا نخوانده بودم و می دانستم به این سال و ماهها سراغشان نخواهم رفت، تحویل دادم به جایی که کتابخانهی زندانها را تجهیز میکند.
کتابخانه که خلوت شد و کمد لباس خالی، انگار فضای ذهنم هم برای افکار تازه باز شد. موریانهی مرتب کردن کتابخانه و کمد لباس از ذهنم رفت و توانستم آسوده از صدای خرت خرت به دغدغههای دیگرم بپردازم.
البته هنوز هم راه زیادی دارم تا وسایل اضافی را بفرستم جایی که کاربرد داشته باشند، ولی از همین اقدامهای کوچک هم راضیام و امیدوارم بیشتر برای خلوتسازی وقت بگذارم.
*عکس را چند سال قبل در سفری که به همدان داشتیم، در یک کارگاه سفالگری گرفتم.
سلام
الان روی این مساله ، خیلی سایت و نوشته و حتی کتاب هست و شما خیلی خوب به یکی از اون مسائل اشاره کرده اید.
مثال :
https://www.theminimalists.com/minimalism/
https://www.becomingminimalist.com/
تشکر
پی نوشت: نتونستم مطالب قبلی تون رو پیدا کنم !
سلام 🙂
ممنون، من چند سال پیش از طریق خواهرم با مینیمالیسم آشنا شدم، وبسایتی داشت به اسم لذت کمتر داشتن، که البته مدتی است بهروز نشده.
ممنون برای لینکهایی که فرستادید.
در مورد مطالب قبلی، از صفحهی اول میتونید مطالب رو ببینید، اگر مشکلی هست لطفا بهم بگید تا بررسی کنم.