کلمهها و ترکیبهای تازه از راهنمای مردن با گیاهان دارویی
چند روز پیش کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی از عطیه عطارزاده را خواندم. راوی داستان دختری است که بیشتر شناختش از جهان از کتابهایی حاصل شده که مادرش برایش خوانده است. به خاطر شغل مادرش که ساختن گیاهان دارویی است، بخش زیادی از دنیای او با گیاهان و عطر و بوی آنها گره خورده است.
اگر کتاب را نخواندهاید و قصد دارید آن را مطالعه کنید، شاید بهتر باشد ادامهی متن را بعدا بخوانید. هرچند در مورد داستان زیاد صحبت نکردهام، اما ممکن است در تجربهی خواندن شما تاثیر ایجاد کند.
کتاب کوتاه بود. داستان جالبی داشت که سریع در آن غرق شدم. معماهایی در داستان مطرح شد که برخی از آنها در پایان داستان نتیجه مشخصی نداشتند. با این حال فرصت خوبی بود تا با دنیای نابینایی آشنا شوم.
کلمهها و ترکیبهای تازه
بعد از تمام کردن کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی تصمیم گرفتم دوباره به سراغ کتاب بروم، این بار با هدف کلمه برداری.
ابوعلیسینا یکی از شخصیتهایی است که بر راوی داستان تاثیر زیادی داشته، به همین خاطر لابهلای کتاب به کلماتی برخوردم که معمولا این روزها استفاده نمیشود. علاوه بر این با وجود اینکه متن کتاب روان و از تکلف دور بود، در میان جمله ها گاهی کلمه یا عبارتی به چشمم میخورد که در میان دایره واژگان فعال من نبود. اسم گیاهان ناآشنایی هم در متن مدام ظاهر میشد. مثلا عاقرقرحا که گیاهی شبیه بابونه است و من تا به حال اسم آن را نشنیده بودم. شاید نام خانوادگی نویسنده هم نشان از حرفه ی خانوادگیای باشد که این مقدار آشنایی با گیاهان را همراه داشته.
تصمیم گرفتم این کلمهها و عبارتها را اینجا ثبت کنم. شاید برای شما هم خالی از لطف نباشد.
کم خور و خواب
مغشوش
ستبر
مجوف (میان تهی)
بگذاریم چیزها به جانمان بروند.
نایاب
بوی تلخ و حجیم دارچین (توصیف بوها چه قدر سخت است!)
قاطرچیان
طغیان
امکان نامیرایی
کسالت روزمرهی زندگی
امر جنون آسا
مخدوش
ناسور
معلق شدن
رابطهای تگاتنگ
هرمافرودیت (موجودی که هم نر و هم ماده است. مثل کرمهای کمپوست. گمانم باید در درسهای دوران مدرسه اشارهای به این شده باشد ولی یادم نیست.)
التیام
مبسوط
چند جمله از کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی
همانقدر که گرما خون را به جوش میآورد و منشأ همهی اضطرابهاست، سرما بدن را آرام میکند و فرصت فکر کردن به چیزهای عمیق میدهد.
با این نگاه شاید نیمهی دوم سال در نیمکرهی شمالی به جای افسردگی، فرصت مناسبی برای فکر کردن باشد.
مادر میگوید حرف زدن دربارهی خواندهها، از خواندنشان مهمتر است.
شنیدهام که در حوزههای علمیه، طلبهها ساعتها به بحث و گفتگو مشغول هستند در مورد مطالبی که خواندهاند. از وقتی این را شنیدهام همیشه حسرت همچین فضایی را داشتهام و البته خودم هم قدمی برای ایجادش برنداشتهام!
همیشه انتخابی در کار است، هیچکس در این جهان مجبور به انجام کاری نیست.
جملهای که نه میتوانم آن را کاملا رد کنم و نه کاملا تایید!
بوی نعش درختها زنده است، درست برعکس نعش آدمها
یادش بخیر، شاید هم نه! آخر درسهای کتاب ادبیات یک قسمت بود به اسم کلمهها و ترکیبهای تازه. نمیدانم هنوز هم این بخش در کتابهای ادبیات هست یا نه. الان که فکر میکنم ایدهی جالبی بوده که بود که اجرای آن به بهترین شیوهی ممکن نبود.