دسته بندی “زندگی”
در خانه یک کتاب «هنر آشپزی» رزا منتظمی بود. سالهای سال یکی از سرگرمیهای من این بود که در کتاب دنبال عکس غذاهای خوش رنگ و لعاب بگردم. گاهی هم دستورهای آشپزی را میخواندم ولی مثل اکثر دستورهای آشپزی همانجا تعامل من با کتاب پایان مییافت و معمولا آنچه خوانده بودم به مرحلهی عمل نمیرسید. البته یک بار از روی کتاب دستور پخت تخم مرغ جیبی را اجرا کردم که بد هم نبود، گمانم تنها غذایی بود که تمام مواد…
قیصر امینپور که فوت کرد در روزنامهای شعری از عرفان نظرآهاری خواندم. اسم شعر «قصیده معاد» است و به مناسبت درگذشت قیصر امینپور سروده شده. همان روزها سعی کردم شعر را حفظ کنم و بخشهایی از آن در خاطرم ماند. هر بار که جسمی بیجان میشود یاد این شعر میافتم. چند روز پیش هم عزیزی این دنیا را ترک کرد که منتظر بهبودش بودیم و نقشههایی داشتیم که گذاشته بودیم برای بعد از تمام شدن دورهی درمانش. مرگ انگار تکراری…
دورکاری بستر مناسبی برای بیتحرکی است. میتوان به راحتی جابجایی را بین سه نقطهی تخت، مبل و میز کار محدود کرد. حدود یک سال پیش برای اینکه کمی بیشتر تکان بخورم در کلاس آنلاین یوگا ثبتنام کردم. ولی از یکی دو ماه پیش کلاس برگزار نشد و باز برگشتم به همان وضعیت جابجایی بین این سه نقطه. تصمیم گرفتم برای حل این مساله به پیاده روی در خانه روی بیاورم. برای اینکه ببینم چقدر راه رفتم و تشویق شوم، موبایلم…
قبلا از مشکل گرسنگی گفته بودم، البته راههایی هم برای حل بحران غذا در خانه در نظر گرفتم و اوضاع کم کم بهتر شده. با این حال مدتهاست که در ذهنم به جایی فکر میکنم که با خاطری آسوده از پسماند از آن غذای آماده بگیرم. این تهیه غذای پسماند صفر رویایی را در ادامه توصیف کردم. غذا در ظرفهای پایدار به دستم میرسد. خبری از ظرف یکبار مصرف، قاشق و چنگال یکبار مصرف، سینی مقوایی و پوشش پلاستیکی دور…
داشتم گفتگوی نازلی ابراهیمی را در پادکست کارگاه گوش میکردم. جایی در میان صحبتها نازلی در مورد دو نوع دغدغه صحبت کرد. نقل به مضمون صحبتها این میشد که دو نوع دغدغه داریم. یکی دغدغهی افرادی که برای زنده ماندن و نفس کشیدن باید تلاش کنند. نوع دیگر دغدغههایی است که افراد برای بهتر شدن شرایطشان به آنها فکر میکنند، مثل سقف شیشهای که برای زنان وجود دارد. این چند روز که مشغول خواندن کتاب زنان نامرئی هستم زیاد به…
چند روز پیش که داشتم نمونه کارهای نویسندگان را میدیدم باز یاد این اشتباهات افتادم، همین بهانهای شد تا چند خطی از دو اشتباهی بنویسم که دوست دارم در متن به چشم نخورد.
قبل از خواب معمولا به ارزیابی هر روز می پردازم. چند وقت پیش دقت کردم که بیرحمانه به قضاوت کارهای هر روزم مینشینم. وقت خواب که میشود یاد تمام کارهایی میافتم که دلم میخواست انجامشان بدهم. از کارهایی مثل مرتب کردن زبالهها برای تحویل به جاروب و بافتن شال گردنی که قبل از کرونا سر انداختم تا جمع کردن لباسهای شسته از روی بند رخت و رونویسی از فلان کتاب. اخیرا متوجه شدم پدیدهای وجود دارد به نام revenge bedtime…
روز مادر است و هر طرف که سر میچرخانم تبریک میبینم. با این حال چیزی پشت برخی از این تبریکها پنهان شده که به نظرم آزار دهنده است.
چند وقت پیش از مشکل گرسنگی در خانه نوشتم. مشکلی که مدام با آن دست و پنجه نرم میکردیم و تقریبا به وضعیت ثابت خانه تبدیل شده بود. در هفتههای گذشته سعی کردم کارهایی انجام دهم که کمتر با وضعیت «هیچ غذایی در خانه نیست و گرسنگی امانم را بریده» روبرو شوم. نتیجه هم رضایتبخش بوده.
آخرین دیدگاهها