قابی برای سه چشم‌ها

عادله قدسی زاده - قاب

داشتم در اینستاگرام می‌چرخیدم که چشمم به همچین جمله‌ای خورد:

هر سه‌چشمی حق دارد در این روزها کف خیابان برای خودش بغلتد.

همین که جمله را دیدم با خودم گفتم پس دو چشم‌ها و یک چشم‌ها و بقیه چی؟ در حد چند جمله هم با نگارنده‌ی جمله حرف زدیم ولی در دو دنیای متفاوت بودیم و تنها بر سر این توافق داشتیم که ادامه‌ی گفتگو به نتیجه‌ای نمی‌رسد.

از کودکی من تافته‌ی جدابافته‌ی خیلی از جمع‌ها بودم. همیشه چیزی بود که من را متفاوت می‌کرد. شاید همین تجربه‌ها باعث شده تلاش کنم تا حد امکان برچسب نزنم و به کلیشه‌ها هم نچسبم. منتظر هم نباشم که آدم‌ها در قابی که من در ذهنم برایشان ساخته‌ام جا شوند. بیشترین تلاشم هم برای ویژگی‌هایی است که آدم‌ها نقشی در انتخابش نداشته‌اند، مثل ظاهر، جنسیت و در بسیاری از موارد ملیت.

خواه و ناخواه هر کداممان قاب‌هایی داریم که آدم‌ها را در آن می‌گذاریم. بعضی قاب‌ها را دوست داریم و بعضی‌ها را هم نه. من سعی می‌کنم کمتر قاب‌ها را براساس ویژگی‌هایی که آدم‌ها انتخاب نکرده‌اند بسازم. اگر هم ببینم کسی خیلی به این قاب‌ها چسبیده، ترجیح می‌دهم فاصله‌ام را با او حفظ کنم یا افزایش دهم. یک قاب دارم برای این گروه آدم‌ها که تشخیصشان هم خیلی سخت نیست.

2

ارسال پاسخ