گردگیری

بشقابها به دیوار

مدت زیادی از آخرین باری که اینجا را به روز کردم می‌گذرد. گاهی با خودم تصور می‌کنم که اگر اینجا نوشته‌ای منتشر نکنم٬ تار عنکبوت از گوشه‌های این وبلاگ آویزان می‌شود. شبیه خانه‌هایی که صاحبانشان سالیان قبل کشور را ترک کرده‌اند و حالا با شیشه‌هایی شکسته و قاب پنجره‌هایی زنگ زده٬ میان ساختمان‌های جدید رها شده‌اند. حرف خاصی‌ هم برای زدن ندارم. هنوز سعی می‌کنم به هر روشی که می‌شود زباله کمتری تولید کنم.  یک سال از زمانی که شروع…

بیشتر بخوانید
0

افکار گوسفندی

گوسفند - صحرا - دماوند - دشت

افکار در ذهن آدم به صورت خودکار تولید می‌شوند، اگر ذهن را به حال خودش رها کنی، ناگهان می‌بینی افکارت مسیر پیچ در پیچی برای خودشان طی کرده‌اند و نمی‌دانی چه طور به نقطه کنونی رسیده‌اند. انگار گوسفندی را در صحرایی وسیع رها کرده‌ای تا برای خودش باشد. در هر نقطه‌ای می‌ایستد و چند لحظه می‌چرد، چند قدم جا به جا می‌شود و همین کار را تکرار می‌کند‌. در چنین مواقعی گاهی موضوعات بی اهمیت و غیر منتظره‌ای به ذهن…

بیشتر بخوانید
0

لذت‌های کوچک تابستانی، حاصل همنیشینی با اپیکور و خیام

تابستان - لذت‌های تابستانی

گاهی زندگی را به شکل فرصتی می‌بینیم که در اختیارم قرار داده شده تا از آن لذت ببرم. این دیدگاه باعث می‌شود سعی کنم از هر موضوع کوچک و بزرگی تا حد امکان سرخوشی استخراج کنم. چنین اوقاتی، انگار با خیام و اپیکور کنار هم نشسته‌ایم. این دو بزرگوار مدام حرف‌هایی می‌زنند که من را به کسب خوشی بیشتر ترغیب می‌کنند. دوستی که ساکن ایران نبود، برایم تعریف می‌کرد از اینکه در محل زندگی‌اش گردش فصل ها برای مردم ارزشمند…

بیشتر بخوانید
0

تاتی تاتی کنان روی کیبرد

سیب- کلیسای باگراتی در کوتایسی گرجستان

هدف از کیبورد پراکنی امروز فقط این است که فیتیله چراغ این وبلاگ خاموش نشود. می‌دانم که روشن کردن مجدد آن، انرژی زیادی می‌برد. شاید بهتر باشد با نخواندن این نوشته در وقت خود صرفه جویی کنید. قصد دارم بیشتر بنویسم و نوشته‌هایم را منتشر کنم. در ذهنم این نیست که شاهکاری خلق کنم. بیشتر خودم را شبیه کودکی می‌بینم که به تازگی یاد گرفته روی دو پای خود بایستد و چند قدمی راه برود. تلوتلوخوران، در حالی که با…

بیشتر بخوانید
0