وقتی هو هو چی چی صدای پس زمینه‌ی سفر می‌شود

سفر با قطار- قطار روی ریل

قطار فقط وسیله‌ای برای رسیدن نیست. تجربه‌ی جابجایی با قطار، خودش جزئی لذت‌بخش از سفر است. خوبی قطار این است که سفر به اندازه‌ی مسافت کش می‌آید. با هواپیما که سفر می‌کنم، زمان کوتاه در راه بودن باعث می‌شود باور نکنم این همه راه طی شده. فکر می‌کنم هر زمان که اراده کنم، یک ساعت و نیم بعدش در جای قبلی هستم و برمی‌گردم و چیزی که جاگذاشتم را برمی‌دارم و دوباره سر به عزیزی می‌زنم که کم دیدمش.  بعد…

بیشتر بخوانید
7

بیست و سه مطلب بعد از تصمیم به تازه‌سازی روزانه‌ی وبلاگ

اول آذر با خودم قرار گذاشتم که هر روز مطلبی در وبلاگم منتشر کنم. البته هفت روز در ماه آذر جا افتاد. ولی تجربه‌ی خوبی بود.

بیشتر بخوانید
2

تجربه‌های شنیدنی از واهاگْن سرکیسیان در پادکست کارگاه

وقتی هنوز کار حضوری بود روزی حدود دو ساعت به رفت‌وآمد می‌گذشت و من هم این زمان را معمولا با پادکست پر می‌کردم. خانه‌نشین که شدم دیگر کمتر سراغ پادکست رفتم. انگار این باور در من نهادینه شده که گوش دادن به پادکست برای وقتی است که کار دیگری نمی‌توان کرد. در این مدت چند باری هم پادکست و کتاب صوتی گوش داده‌ام، ولی همان دفعات معدود هم می‌خواستم موقع کارهای خانه گوشم بیکار نباشد! متوجه شدم که وقتی صدای…

بیشتر بخوانید
4

وقتی صداهای بی‌معنی تبدیل به واژه‌های معنادار می‌شوند

آموزش اسپانیایی با آهنگ

چند روز پیش در ماشین داشتم آهنگ‌های اسپانیایی گوش می‌دادم. آهنگی پخش شد که سال‌ها پیش شنیده بودم (آهنگ Cancion del Mariachi). آن زمان به نظرم خواننده فقط یک صداهایی از دهانش در می‌آورد که با ریتم آهنگ هم‌نوا شود. ولی آن شب که موسیقی پخش شد دیدم این اصوات، کلمه‌های معناداری هستند. احساسی شبیه هلن کلر داشتم آن لحظه که فهمید هر شی اسمی دارد. چندین بار آهنگ را گوش کردم و هر بار به اندازه‌ی بار اول ذوق…

بیشتر بخوانید
2

شادی‌های کریسمسی

کریسمس در ایران

چند سالی است که روزهای کریسمس عزیزان خارج رفته در تعطیلات به ایران می‌آیند و دلیلی واقعی برای شادی داریم. این روزها معمولا پر از مهمانی و دیدارهایی هستند که هر لحظه‌اش را غنیمتی می‌شمریم تا از فرصت کوتاه با هم بودن کیف کنیم و خاطرات را ذخیره کنیم برای روزهای طولانی و درازی که نمی‌توانیم حضوری همدیگر را ببینیم. برای ما هم این روزها مثل یک سفر، فشرده و پر از دیدوبازدید و تجربه‌هایی هستند که دوست داریم مدام…

بیشتر بخوانید
5

چند پیشنهاد برای حال خوش

یادگاری همنشینی سیب و برگ

برخی روزها بی‌حوصلگی روی احوالاتم خیمه می‌زند و انگیزه‌ی هرکاری از خاموش می‌کند.  این جور وقت‌ها حتی حوصله ندارم به این فکر کنم که چطور از این حال خارج شوم. چند روز پیش ویدئویی از مینا عینی‌فر را دیدم که چند کار برای معنادار شدن زندگی پیشنهاد داده بود. با خودم فکر کردم بهتر است قبل از اینکه باز بی‌حوصلگی سرزده از راه برسد، من هم فهرستی برای خودم درست کنم از کارهایی که در این شرایط حالم را بهتر…

بیشتر بخوانید
3

نجات زباله‌ها

خشک کردن زباله های تر

زمستان‌ فصل طلایی خشک کردن زباله‌های تر است.  یک ظرف می‌گذاری روی شوفاژ، بخاری، یا هرچیز دیگری که خانه را گرم می‌کند و یکی دو روزه‌ زباله‌ای که سرنوشت محتومش گندیدن درون کیسه با سایر دورریختنی‌ها بود، تبدیل می‌شود به خشکاله‌‌ای سبک و خوشبو که کم کمش وزن کمتری نسبت به حالت قبلی‌اش دارد و بعد از یک روز بوی ناخوشش مشام آدم را نمی‌آزارد. تابستان‌ فصل طلایی خشک کردن زباله‌های تر است. زیر آفتاب داغ تابستان پوست هندوانه هم…

بیشتر بخوانید
1

دوست‌ داشتنی‌های سیرجان، از سبزی‌فروشی تا پیتزا

نانوایی در سیرجان- نان محلی

پست قبلی را که در مورد گرمایش پیاده‌رو می‌نوشتم، در آلبوم‌های گوشی عکس‌های سیرجان را نگاه کردم و یاد تمام چیزهایی افتادم که از این شهر دوست دارم. اول عکس بستنی فروشی بازار را دیدم و دلم برای طعم متفاوتشان لک زد. بستنی‌های سیرجان به خاطر هل و ادویه‌های دیگری که به آن اضافه می‌کنند طعم متفاوتی دارند با آنچه که در تهران خوردم. یک ترکیب دل‌انگیز دیگر هم فالوده کرمانی با بستنی است و عرق نعنا یا گلاب یا…

بیشتر بخوانید
4

دل‌سوزی برای سوختی که می‌سوخت

یک خیابان در سیرجان

اخیرا سفر کوتاهی به سیرجان داشتم. یک روز به کافه دعوت شدم با عزیزانی که با هم گپ بزنیم. اول خواستیم به کافه‌ای برویم که در پیاده‌رو صندلی چیده بود و سایه‌بانی هم درست کرده بود.  روی یکی از میزها نشستیم و در فاصله‌ی کوتاهی که یک نفر بیاید سفارش بگیرد گرممان شد. ساعت خلوتی بود و به جز ما کسی مشتری کافه نبود، با این حال سیستم گرمایش فضای بازشان روشن بود و بسیار آزاردهنده بود. از مسئولی که…

بیشتر بخوانید
3