دسته بندی “زندگی”
بعضی روزها دلم میخواهد تمام کارها را بگذارم برای فردا. امروز هم از همان روزها بود. انگار از صبح یک تابلوی بزرگ در مغزم آویزان کرده بودند که روی آن نوشته: بعدا میریم سراغش هر کاری که باید انجام میدادم، یا میخواستم انجام دهم اول با این پیام روبرو میشد. اول روز به هر ضرب و زوری که شده سعی کردم مهمترین کار روز را پیش ببرم. ولی بهانهها قویتر بودند. خسته و بیحوصله سعی میکردم با کمترین سرعت ممکن…
در ماه بهمن سعی کردم هر روز حداقل سی صفحه کتاب بخوانم. با این کار توانستم چند کتاب را تمام کنم و خرسندم.
کتابهایی که در ماه بهمن خواندم اینها هستند.
نشستم به کارهایی فکر کردم که میشد یا دوست داشتم به جای سر زدن به گوشی انجام میدادم.
چند روز پیش رفته بودیم اطراف خانه قدم بزنیم. ظرف هم برده بودم که از شیرینی فروشی نزدیک خانه، نان خامهای یا کیک بگیریم. وقتی رسیدیم به شیرینی فروشی دیدم که برای ورود به مغازه صف کشیده شده، روز پدر بود، ولنتاین هم، داخل ویترینهای مغازه هم پر از کیک سیبیلو و قرمز قلبی بود. رفتیم دوری زدیم تا خلوتتر شود. چند قدم پایینتر، دو سینی پر از شیرینی دانمارکی تازه از در کارگاه آمد بیرون و رفت داخل مغازه.…
وقتی به این خانه آمدم و دیدم یک کتابخانه چند قدمی خانه است، حسابی خوشحال شدم. همیشه رویای این را داشتم که عضو کتابخانهای باشم و مدام کتاب بگیرم و بخوانم. همان روزهای اول رفتم و در کتابخانه عضو شدم. مثل هر فکر و خیال دیگری، این هم آنطور که تصور میکردم از آب در نیامد. منظم به کتابخانه سر نمیزدم. ولی باز هم غنیمتی بود و هست. قدم زدن در میان کتابهایی که هر کدامشان را بخواهی میتوانی با…
امروز روز آرامی بود. صبح رفتم میدان ترهبار و خرید کردم. میخواستم از روی دستور شف طیبه سس پستوی سبزیجات کبابی درست کنم. سر راه رفتم و دو تا کتاب را به کتابخانه پس دادم. کمی هم با کتابدار در مورد کتابی که دستم بود گپ زدیم. برگشتم خانه و هرچه خریده بودم را شستم و گذاشتم در فر تا کبابی شوند. پوست سبزیجات منتقل شد به ظرفی که روی شوفاژ خشک شود. ولی بقایای لیموها را دلم نیامد همینجوری…
مدتهاست که برای بیشتر کارها به جای نرمافزارهای آفیس از گوگل داکز استفاده میکنم. به ندرت پیش میآید که دلم برای آفیس تنگ شود یا کمبودی احساس کنم. به نظرم به این دلایل لازم است کم کم از ورد دست بکشید و بیشتر سراغ گوگل داکز استفاده کنید. ۱- از همه جا در دسترس است دسترسی به فایلها در گوگل داکز از هر دستگاهی که به اینترنت وصل شود و مرورگر داشته باشد ممکن است. نیازی به نصب برنامه نیست.…
من از بیشتر مراسم لذت میبرم. عید دیدنی، پاگشا، پرسه، حنابندون، خنچهبرون و مراسم دیگری که این روزها در سبک زندگی جدید کم کم فراموش میشود. کرونا هم که شمشیر را از رو بسته و کاری کرده که برگزاری این مراسم تبدیل به خطر جانی شود. وقتی عزیزی از میان ما میرود، مراسم خاک بندان و پرسه و شب هفت و چهلم کمک میکند غممان را تقسیم کنیم. با هم غصه بخوریم و یاد این عزیز رفته را برای خودمان زنده…
امروز به دنبال بیان حسی که به مرگ داشتم در میان کتابها پرسه می زدم که این جملات از کتاب «عکاسی، بالنسواری، عشق و اندوه» را دیدم: در عنفوان زندگی، جهان به شکل سردستی به دو دسته تقسیم میشود: آنهایی که لذت تن دیگری را چشیدهاند، و آنها که هنوز نه. و باز بعدش -اقل کم اگر خوششانس باشیم (یا از جهاتی هم بدشانس)- جهان به دو دسته تقسیم میشود: آنها که بار اندوهی را به دوش میکشند و آنها…
آخرین دیدگاهها