شادی‌های کریسمسی

کریسمس در ایران

چند سالی است که روزهای کریسمس عزیزان خارج رفته در تعطیلات به ایران می‌آیند و دلیلی واقعی برای شادی داریم. این روزها معمولا پر از مهمانی و دیدارهایی هستند که هر لحظه‌اش را غنیمتی می‌شمریم تا از فرصت کوتاه با هم بودن کیف کنیم و خاطرات را ذخیره کنیم برای روزهای طولانی و درازی که نمی‌توانیم حضوری همدیگر را ببینیم. برای ما هم این روزها مثل یک سفر، فشرده و پر از دیدوبازدید و تجربه‌هایی هستند که دوست داریم مدام…

بیشتر بخوانید
5

چند پیشنهاد برای حال خوش

یادگاری همنشینی سیب و برگ

برخی روزها بی‌حوصلگی روی احوالاتم خیمه می‌زند و انگیزه‌ی هرکاری از خاموش می‌کند.  این جور وقت‌ها حتی حوصله ندارم به این فکر کنم که چطور از این حال خارج شوم. چند روز پیش ویدئویی از مینا عینی‌فر را دیدم که چند کار برای معنادار شدن زندگی پیشنهاد داده بود. با خودم فکر کردم بهتر است قبل از اینکه باز بی‌حوصلگی سرزده از راه برسد، من هم فهرستی برای خودم درست کنم از کارهایی که در این شرایط حالم را بهتر…

بیشتر بخوانید
3

نجات زباله‌ها

خشک کردن زباله های تر

زمستان‌ فصل طلایی خشک کردن زباله‌های تر است.  یک ظرف می‌گذاری روی شوفاژ، بخاری، یا هرچیز دیگری که خانه را گرم می‌کند و یکی دو روزه‌ زباله‌ای که سرنوشت محتومش گندیدن درون کیسه با سایر دورریختنی‌ها بود، تبدیل می‌شود به خشکاله‌‌ای سبک و خوشبو که کم کمش وزن کمتری نسبت به حالت قبلی‌اش دارد و بعد از یک روز بوی ناخوشش مشام آدم را نمی‌آزارد. تابستان‌ فصل طلایی خشک کردن زباله‌های تر است. زیر آفتاب داغ تابستان پوست هندوانه هم…

بیشتر بخوانید
1

دوست‌ داشتنی‌های سیرجان، از سبزی‌فروشی تا پیتزا

نانوایی در سیرجان- نان محلی

پست قبلی را که در مورد گرمایش پیاده‌رو می‌نوشتم، در آلبوم‌های گوشی عکس‌های سیرجان را نگاه کردم و یاد تمام چیزهایی افتادم که از این شهر دوست دارم. اول عکس بستنی فروشی بازار را دیدم و دلم برای طعم متفاوتشان لک زد. بستنی‌های سیرجان به خاطر هل و ادویه‌های دیگری که به آن اضافه می‌کنند طعم متفاوتی دارند با آنچه که در تهران خوردم. یک ترکیب دل‌انگیز دیگر هم فالوده کرمانی با بستنی است و عرق نعنا یا گلاب یا…

بیشتر بخوانید
4

دل‌سوزی برای سوختی که می‌سوخت

یک خیابان در سیرجان

اخیرا سفر کوتاهی به سیرجان داشتم. یک روز به کافه دعوت شدم با عزیزانی که با هم گپ بزنیم. اول خواستیم به کافه‌ای برویم که در پیاده‌رو صندلی چیده بود و سایه‌بانی هم درست کرده بود.  روی یکی از میزها نشستیم و در فاصله‌ی کوتاهی که یک نفر بیاید سفارش بگیرد گرممان شد. ساعت خلوتی بود و به جز ما کسی مشتری کافه نبود، با این حال سیستم گرمایش فضای بازشان روشن بود و بسیار آزاردهنده بود. از مسئولی که…

بیشتر بخوانید
3

تقلب مجاز

دیده‌ام افرادی که رژیم غذایی مشخصی را دنبال می‌کنند، روزی دارند که از آن به cheat day یاد می‌کنند. شاید روز مرخصی یا روز آزادی هم معادل‌های مناسب دیگری باشند که می توان به کار برد. در این روز مجازند تمام باید و نبایدهای رژیم را کنار بگذارند و هرچه می‌خواهند بخورند و بیاشامند و حتی اسراف هم بکنند. تصمیم داشتم در ماه آذر هر روز مطلب تازه‌ای در وبلاگم منتشر کنم.  البته تا اینجا چند روز را جا انداختم،…

بیشتر بخوانید
2

نجات از افکار ناخوش با کمک رخت‌شور برقی!

نور از پشت پرده- غروب

امروز نیاز داشتم که حواسم را پرت کنم. باید خودم را سرگرم چیزی می‌کردم و چه چیز بهتر از تمیز کردن خانه. شروع کردم به شستن پرده‌ها، پرده‌های توری سفید خانه حسابی دود گرفته بودند و پایین‌های پرده کم کم به خاکستری می‌زد. وقتی می‌گویم شروع کردم به شستن، منظورم این است که سپردم به ماشین لباسشویی تا زحمت شستنش را بکشد. ماشین لباس‌شویی از وسایلی است که واقعا از حضورش در خانه خوشحالم. گاهی از او برای تمام زحماتش…

بیشتر بخوانید
4

تلاش برای جمله‌های با طراوت

گل- موتور- بهار

یکی از کارهایی که برای گسترش دایره‌ی واژگان توصیه می‌کنند، توجه به کلمه‌های جدید است.  دوست داشتم یک دفتر هم برای کلمه‌ها داشته باشم، ولی با توجه به تعدد دفترها، تصمیم گرفتم به همین دفترهای فعلی قانع باشم. تصمیم گرفتم امروز کلمه‌هایی را به کار ببرم که چشمم را گرفتند. تمرینم را در ادامه گذاشتم. چیره شدن بر وسوسه‌ی مداوم کنار گذاشتن کارها همیشه سخت است. صداهای مبهمی که در پس ذهن همیشه به آدم یادآوری می‌کنند ممکن است شکست…

بیشتر بخوانید
0

پرسه‌زنان در کوچه‌ها

روستای برگ جهان- در

در این یکی دو ساله که به خاطر کرونا بیشتر در خانه هستیم، پیاده‌روی‌های بی‌برنامه کمتر پیش می‌آید. قبلا که از خانه خارج می‌شدم، در هر گوشه از شهر کمی برای خودم گشت می‌زدم. امروز چند دقیقه زودتر به قراری که داشتم رسیدم و تا زمانش برسد، به تماشای خانه‌ها مشغول شدم. دیدن خانه‌های قدیمی در میان ساختمان‌هایی که به نظرم بی‌قواره هستن خوشحالم می‌کند. انگار وسط سنگ‌‌های رودخانه، جواهری پیدا کرده باشم. یک در قدیمی چوبی در محله‌ درّوس…

بیشتر بخوانید
2