مرغِ غازِ همسایه

این مطلب راجع به یک موضوع تکراری است. موضوعی که بسیار به آن پرداخته‌ شده. احساسی که هر از گاهی به سراغمان می‌آید و خاطرمان را مکدر می‌سازد. مقایسه خود با دیگران و بهتر تصور کردن شرایط دیگری بدون توانایی دیدن تمامی جوانب.

با دوستانم نشسته بودیم و گپ می‌زدیم، دوستانی که موقعیت آن‌ها از نگاه من بسیار خواستنی و مطلوب بود. گاهی خودم را با آن‌ها مقایسه می‌کردم. با خودم فکر می‌کردم چه باید کرد که در جایگاه آن‌ها قرار بگیرم. به وضعیت بهتری که داشتند فکر می‌کردم و در ذهنم جایگاه خودم را چندان خوب نمی‌دیدم.

در میان صحبت‌ها یکی به من گفت که من دوست داشتم جای تو باشم. بعد کمی از شرایط من تعریف و کرد و رفتیم سراغ موضوع بعدی. البته ذهن من از آنجا مسیر متفاوتی را ادامه داد.

حرف دوستم ضربه محکمی برای من بود. اول اینکه به خودم آمدم و چیزهایی را دیدم که از چشمم پنهان مانده بود. بعد هم شگفت زده شدم از اینکه هر دوی ما می‌خواستیم جای دیگری باشیم. 

شاید در هر موقعیتی که هستیم، از دیدن مزایایی که داریم غافل می‌شویم. ولی امکاناتی که دیگران دارند پیش چشممان باقی می‌مانند. البته این دقیقا کاری است که چشم انجام می‌دهد، دیدن دیگران و نه دیدن خودمان. گاهی با خودم فکر می‌کنم چشم ابزاری است که ما را از خودمان غافل می‌کند.

چشم‌ها ما را به دیدن دنیا دعوت می‌کنند. به آنچه بیرون از ماست. این دعوت به تماشای بیرون، باعث می‌شود گاهی فراموش کنیم دنیای دیگری هم هست. دنیایی که در درون ما جاری است و شگفتی‌های خودش را دارد.

سرگرم دیدن دیگران با تمام خوبی‌ها و بدی‌هایشان می‌شویم. البته کاستی‌ها و سختی‌های دنیای دیگران، به دلایل مختلف از چشممان پنهان می‌ماند. در این شرایط مدهوش آواز دل‌انگیز دهل از دور می‌شویم.

صحبتی کوتاه امروز باعث شد چشمانم رو به دنیای خودم باز شود. دوست داشتم این رویداد کوچک را اینجا ثبت کنم تا هر از گاهی، نگاهی به دنیای عادله بیاندازم. 

0

۱ دیدگاه

  1. aseidreza

    سلام، برای بهتر دیدن بعضی چیزها باید با مقداری فاصله به آن نگریست.

ارسال پاسخ