بشقابها به دیوار

گردگیری

مدت زیادی از آخرین باری که اینجا را به روز کردم می‌گذرد. گاهی با خودم تصور می‌کنم که اگر اینجا نوشته‌ای منتشر نکنم٬ تار عنکبوت از گوشه‌های این وبلاگ آویزان می‌شود. شبیه خانه‌هایی که صاحبانشان سالیان قبل کشور را ترک کرده‌اند و حالا با شیشه‌هایی شکسته و قاب پنجره‌هایی زنگ زده٬ میان ساختمان‌های جدید رها شده‌اند.

حرف خاصی‌ هم برای زدن ندارم. هنوز سعی می‌کنم به هر روشی که می‌شود زباله کمتری تولید کنم. 

یک سال از زمانی که شروع به کمپوست زباله‌های تر کردم می‌گذرد. در این یک سال سه یا چهار بار سطل‌های کمپوست را به باغچه منتقل کردم.

دوست دارم راجع به کمپوست کردن در خانه بنویسم. همین‌طور راجع به هدیه‌هایی که پسماند کمتری به همراه دارند.

این‌ها را نوشتم تا بیشتر به انتشار نوشته‌‌هایم متعهد شوم.


۴ Replies to “گردگیری”

  1. واقعا در طول یک سال فقط سه چهاربار سطلات ‍پر شدن عادله جان؟‌ همه زباله های ترت را کمپوست میکنی؟ سطلا نباید زودتر پر بشن قاعدتا؟ من که از بس مستاصل شدم حالا حجیمهاش مثل پوست عندونه خربزه را خشک میکنم مرکبات را هم جدا به امید ساختن شوینده ازشون! پوست موز و تخم مرغ را هم برای گلدون! 🙂 حسابی مشغولم با این عزیزان

    1. شما هم پس با زباله‌ها سرگرمی…
      در مورد کمپوست‌ها بله نجمه جان، من سه تا سطل بزرگ دارم البته. در حین فرآیند کمپوست شدن حجم زباله‌ها هم کم میشه. مثلا سطلی که این هفته پر شده، یکی دو هفته دیگه یه مقدار جا برای زباله‌های جدید باز می‌کنه،
      امیدوارم موفق باشی.

  2. سلام وقت عالی بخیر
    کامنت شما را در زیر نوشته شاهین عزیز با عنوان ” کار یا انتظار؟ مسئله این است ” خواندم و از آنجا به سایت شما وارد شدم .
    مساله گردگیری را که مطرح کردین با حال و هوای فضای خانه ای که در نوشته بود چقدر مناسب است برای یک رمان یا یک مجوعه داستان کوتاه که نوه آن خانه که از خارج آمده و در هتل اقامت دارد و برای دیدن خانه در بزرگ و مادر بزرگ خود به آنجا آمده است . نسترن ، نوه خانواده مستوفی با دیدن خانه یاد داستان هایی که مادر و خاله هایش از زمان بچگی هایشان در آن خانه تعریف کرده اند می افتد . داستان با یک فش بک می رود به سالهایی که زوج جوان مستوفی – پدر و مادر بزرگش – برای بازدید از خانه به همراه سازنده که از دوستان آقای مستوفی جوان است وارد خانه می شوند . و …….
    لوکیشن خیلی خوبی معرفی کردین . میتونم از این لوکیشن توی داستانی استفاه کنم؟

    1. سلام و درود بر شما،
      ممنون از توجهی که به نوشته من داشتید.
      باید رمان جالبی باشه، خوشحال می‌شم که من هم سهمی توی بهتر شدن داستان داشته باشم و حتما هرجور که مایلید از این تصویرسازی استفاده کنید.
      مشتاقم که داستان رو بخونم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *