کنجی دور از ربایندگان توجه

بومگردی خانه گلی

امروز یک گوشه‌ی دنج پیدا کردم که ساعتی به خودم فرصت دادم دور از همه‌ چیز آنجا خلوت کنم. 

آرامشی که داشتم یادآور روزهای بی دغدغه‌ی کودکی بود. آن زمان که تابستان‌ها زیر آفتاب داغ بدون نگرانی از هیچ موضوعی ساعت‌ها حرکت مورچه‌ها را در صف تماشا می‌کردم.

زیر نظر گرفتن حرکت مورچه‌ها یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌ام بود. الان یادم نیست چرا اینقدر برایم جذاب بود. ولی یادم است که یکی از فعالیت‌های پرتکرار آن روزها بود.

بعضی روزها یک تکه نان خشک هم ریز ریز می‌کردم و سر راهشان می‌گذاشتم، به خیال خودم با این کار کمکشان می‌کردم که آذوقه‌ی بیشتری داشته باشند.

گاهی با خودم فکر می‌کنم که شاید کارهایی که این روزها انجام می‌دهم، همانقدر اثرگذار باشند که گذاشتن خرده نان سر راه مورچه‌های کارگر.

البته حتی اگر هم این‌طور باشد، باز هم دوست دارم به همین شیوه ادامه دهم. ناچارم که به شیوه‌ای زندگی را برای خودم معنادار کنم. 

من هم مثل یکی از آن هزاران مورچه‌ای هستم که شاید نبودم تغییر شگرفی در جامعه ی مورچه‌ها ایجاد نکند. با این حال تمام مورچه‌های کارگر تلاش می‌کنند دانه‌ها را به مقصد برسانند تا جایی ذخیره شود.

باری، فرصت تنها بودن با خودم و دور از اغلب چیزهایی که به نحوی توجه‌م را تکه پاره می‌کنند برایم خیلی خوشایند بود. 

آنقدر که وسوسه شدم یک کمد را خلوت کنم تا جایی باید برای فکر کردن. دور بودن از انواع وسایلی که مرا می‌خوانند تا از آنها استفاده کنم، فضایی در ذهنم برای افکار دیگری باز کرد.

در کنارش کم کم در تلاشم تا وسایلی را که به آن نیازی ندارم بفرستم به جایی که مورد نیاز هستند. به نظرم همین خلوت کردن تدریجی، باعث می‌شود فرصت بیشتری برای به حال خود بودن داشته باشم.

  • عکس را در بومگردی خانه گلی گرفتم.
1

۱ دیدگاه

  1. صادق ملک محمدی

    عجب جایی… دلمان خواست!

ارسال پاسخ