شما چطور می‌گویید روی کوه برف نیست؟

سگ در درکه

کوه‌ها برف ندارند، یا سفید نیستند. اینها جمله‌هایی هستند که من می‌سازم وقتی بخواهم بگویم روی کوه برف نیست. 

نگا کن چقدر کوها از برف فقیرن.

یک آشنا

این جمله در در کتاب نخواندم. در فیلم یا یک نمایش رادیویی هم به گوشم نخورد. این جمله را از یک آدم واقعی شنیدم که می‌شناسمش. دفتر کوچکم همراهم بود و همانجا سریع نوشتمش که این ترکیب قشنگ کلمات بین افکارم گم نشود.

از همان روز مدام به این فکر می‌کنم که چه واژه‌هایی را می‌توان جایگزین کوه و برف کرد.

خانه می‌تواند از نظم فقیر باشد.

چشم از خواب

ذهن از ایده

ارتباط از همدلی

گربه‌های خیابان از نوازش

دفتر از واژه

آشپزخانه از غذا

رابطه از توجه

رسانه از مخاطب

به جای فقیر هم می‌توان ثروتمند، غنی یا سرشار را گذاشت و ترکیب‌هایی ساخت که از فقر رنج نبرند.

شاید عزیزی که این جمله را می‌ساخت برایش خیلی عادی باشد، من ولی از همان روز محو این ترکیب شدم و مدام واژه‌های مختلفی در آن می‌گذارم که ببینم چه شکلی به خودش می‌گیرد.

*عکس را در درکه گرفتم، وقتی که از برف فقیر بود.

4

ارسال پاسخ