دانه دانه لحظه کاشتیم…

قیصر امین‌پور که فوت کرد در روزنامه‌ای شعری از عرفان نظر‌آهاری خواندم. اسم شعر «قصیده‌ معاد» است و به مناسبت درگذشت قیصر امین‌پور سروده شده.

همان روزها سعی کردم شعر را حفظ کنم و بخش‌هایی از آن در خاطرم ماند. هر بار که جسمی بی‌جان می‌شود یاد این شعر می‌افتم. چند روز پیش هم عزیزی این دنیا را ترک کرد که منتظر بهبودش بودیم و نقشه‌هایی داشتیم که گذاشته بودیم برای بعد از تمام شدن دوره‌ی درمانش.

مرگ انگار تکراری نمی‌شود، هر بار تازه است. از وقتی خبر رفتن این عزیز را شنیده‌ام بارها همان تکه‌هایی را از قصیده‌ی معاد با خودم خواندم که یادم بود. 

قصیده معاد

سالنامه جهان

ماهنامه زمین و آسمان

روزنامه‌های صبح و عصر را

مرور می‌کنم

باز هم خبر ‌

باز هم خلا‌صه‌ای

از هزارسال اتفاق‌های دوروبر

باز خط به خط

نشانه و علا‌مت است

سطر سطر زندگی ‌

گزارش قیامت است

*

باز هم مصاحبه

بین آدم و عدم

بین آنچه می‌رود به باد

دم به دم

باز سرمقاله‌ای به خط مرگ

باز عکس‌های آن و این

باز پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها

نه، تمام روزهای هفته ‌

روز واپسین

اول او و آخر او

بعد تا ابد همیشه نقطه‌چین…

*

باز آگهی ‌

باز در ستون تسلیت

اسم‌ها چقدر آشناست

اسم من

اسم تو ‌

اسم‌ها همه شبیه اسم ماست

اسم‌هایمان چه تند و تیز

می‌دوند ‌

تا به انتهای صفحه‌های رستخیز

*

در کنار اسم‌هایمان نوشته‌اند:

جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف

هر چه کرده‌اید

توی سررسید روزگار

یادداشت شد ‌

دانه دانه لحظه کاشتید

باغ لحظه‌های هر کسی

آخرش شبیه آنچه کاشت، شد

*

سالنامه جهان ‌

ماهنامه زمین و آسمان ‌

روزنامه‌های صبح و عصر را

مرور می‌کنم

مژده داده‌اند در شماره‌های بعد ‌

در همین یکی دو روز زود دوردست،

توی ویژه‌نامه‌ای که محشر است،

سردبیر روزنامه حیات،

او که متن آب و آفتاب را نوشت،

شاعر سروده‌های دوزخ و بهشت،

قصه‌گوی برگ و بار و ابر و باد،

او که نور را به خاک یاد داد،

واژه‌های مرده را ‌

زنده می‌کند دوباره در قصیده معاد.

4

ارسال پاسخ